العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
217
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
باب هفتم رفتن امام بشام و معجزههائى كه در آنجا از آن جناب ظاهر شد سيد بن طاوس در كتاب امان الاخطار ص 52 نقل مىكند از كتاب دلائل الائمه محمد بن جرير طبرى شيعه از معجزات حضرت باقر عليه السلام از حضرت صادق . يك سال هشام بن عبد الملك براى حج به مكه رفت در همان سال حضرت باقر و پسرش حضرت صادق نيز به مكه رفتند . حضرت صادق ( ع ) در يك سخنرانى فرمود ستايش خداى را كه محمد را بحقيقت بمقام نبوت برانگيخت و ما را بوسيله او امتياز بخشيد ما برگزيده خدا در ميان مردم و نخبه بندگان و خلفاء او هستيم سعادتمند كسى است كه از ما پيروى كند و شقى كسى است كه مخالف و دشمن ما باشد . مسلمه برادر هشام اين جريان را به او رسانيد ولى هشام كارى نكرد تا بشام برگشت و ما بمدينه رفتيم . پيكى از شام فرستاد و بفرماندار مدينه دستور داد پدرم و مرا بشام بفرستد فرماندار ما را بشام فرستاد . وقتى وارد شام شديم تا سه روز اجازه ورود نداد در روز چهارم اجازه داد وقتى بدر بارگاه آمديم هشام روى تخت نشسته بود سران سپاه و شخصيتهاى دربارش همه بر سر پا غرق در سلاح در دو طرف ايستاده بودند . هدف گذاشته بودند و بزرگان بنى اميه مشغول مسابقه تيراندازى بودند پدرم جلو و من از پشت سر ايشان وارد شديم . هشام گفت ابا محمد با بزرگان خويشاوند خود تيراندازى كن . پدرم گفت من پير شدهام و موقع تير اندازيم گذشته مرا معاف دار . گفت به حق خدائى كه ما را بدين خود و به پيامبرش امتياز بخشيده ممكن نيست . در اين موقع اشاره بيكى از شخصيتهاى بنى اميه نموده گفت كمانت را بايشان بده . پدرم بعد از اين اجبار كمان او را گرفت و يك تير در چله كمان نهاد